مهر خیلی ماه شلوغی بود. هم ترم جدید شروع شد، و هم کارهای جدیدی رو شروع کردم؛ و همزمان شروع کارآموزیها و رفتن به داروخونه باعث شده که هفت روز هفته از صبح تا شب مشغول باشم.
دانشگاه
3-4 ترم دیگه مونده تا دانشگاهم تموم بشه. کمکم باید پایاننامه رو هم بردارم. خیلی خوب میشد اگه پایاننامه رو کلاً اختیاری میکردن و به جاش یک سری کارآموزی تو صنعت یا بیمارستان و داروخانه برای دانشجوها میگذاشتن. البته همین الآن هم کارآموزی بالینی و صنعت داریم، منتها میشد به جای پایاننامه که زمان نسبتاً زیادی هم میگیره از دانشجو، به دانشجو حق انتخاب میدادن که بین یک سری کارآموزی اضافهتر و مفصلتر و یا پایاننامه یکی رو انتخاب کنه. حس میکنم اینطوری خیلی مفیدتر بود و کسی که هدفش ریسرچ و PhD بود میرفت روی یک پایاننامه خوب کار کنه، و منابع بیشتری هم میداشت برای کارش، و کسی که هدفش کار بالینی یا صنعتی بود میرفت به سمت هدف خودش. ولی خب، دانشگاهه دیگه.
کار جدید
این ماه خیلی اتفاقی با یک مجموعه جدید آشنا شدم و وارد اونجا شدم. البته قبلاً با یکی از این شرکتها کار کرده بودم و براشون سایت طراحی کرده بودم و میشناختمشون. ولی بهصورت جدی وارد مجموعهشون نشده بودم. این ماه هم خیلی اتفاقی با مدیرعامل یکی از شرکتها فرصتی دست داد و تونستم باهاش صحبت کنم، و نهایتاً تصمیم گرفتم که وارد این مجموعه بشم (میگم مجموعه، چون چند شرکت با چند شریک متفاوت دارن کار میکنن و در واقع یک شرکت خاص نیست، یکجور هلدینگ شاید بشه گفت).
البته هنوز اول راهم و یکجورایی میشه گفت مشغول خوردن خاک صحنه و کارآموزی کردنم. کلاً ویژگی صنعت دارو اینه که حتی بعد از فارغالتحصیلی که وارد صنعت میشی، از صنعت هیچی نمیدونی (اینجا هم من مقصر اول رو دانشگاه نمیدونم، چون دانشگاه منابع کافی برای شبیهسازی محیط صنعت رو نداره و عملاً مجبوره بیشتر تئوری درس بده، صنعت هم بیشتر نیروی تمام وقت میخواد و به سختی کارآموز پارهوقت دانشجو قبول میکنه، برای همین یک گپی هست که انگار به راحتی هم قابل پر شدن نیست). برای همین باید چند سال بمونی و تجربه کنی و عملاً رشد کندی داره. حس میکنم بعد مدتها این در و اون در زدن دارم یکم ثبات پیدا میکنم و میتونم اینجا بلندمدت برنامهریزی کنم.
فعلاً حوزهای که انتخاب کردم توش قوی بشم تضمین کیفیت و کنترل کیفیته. تحقیقوتوسعه هم برام جذابه، شاید بعداً مسیرم عوض شد شایدم نشد. ولی فعلاً تضمین کیفیت رو شروع کردم به یاد گرفتن و جلو بردن. تقریباً هر زمانی که دانشگاه و کارآموزی نباشه هم میرم شرکت، حتی پنجشنبه و جمعه. خوبی اینجا اینه که نزدیک خوابگاه و دانشگاهه و خیلی برای رفتوآمد اذیت نمیشم.
شروع باشگاه
تقریباً یکساله که تو ذهنمه برم باشگاه و بدنسازی رو شروع کنم. یک تلاشی هم پارسال کردم ولی بخاطر اهمالکاری ادامه ندادم. تقریباً از یک هفته پیش بالاخره شروع کردم به تمرین کردن. همیشه اینطوری بودم که هر وقت سرم خلوتتر شد میرم، و عملاً این اتفاق نمیفتاد. و به نتیجه رسیدم که هیچوقت قرار نیست سرم خلوت بشه و این رو هرطوری هست باید تو برنامه هفتگی بچپونم و انجامش بدم. البته بیشتر بخاطر مدیرم بود که من رو هل داد و باعث شد که شروع کنم، وگرنه شاید بازم اهمالکاری میکردم و نمیرفتم:)
ماه بدون کتاب
کلاً این ماه خیلی کم مطالعه کردم. کتاب که اصلاً نخوندم. فقط تونستم چند قسمت از دوره صوتی مدیریت توجه و اقتصاد توجه متمم رو گوش کنم. و متوجه شدم که وضعیتم از نظر مدیریت توجه خوب نیست و باید یک سری تغییرات ایجاد کنم. الآن یکم بهتر شده ولی همچنان تو کار عمیق و بدون حواسپرتی مشکل دارم. یک بخشی هم بخاطر کار و تماسهای زیاده که مدیریت کردنش یکم سخته.